|
|
No face, no name, no number
Posted by angel (..., Iran) on 29 June 2009 in Abstract & Conceptual and Portfolio.
می دانید چه شده؟
آینده رمه ای شده شاخ در آورده از جیبهای دخترک ، پلک ها خیمه شب بازی می کنند فردا را ، و مترسک ها شوق ِ تراژدی ِ ماه جشن می گیرند ، لبان ِ پینه بسته شان لبخند ژکوندیست رنگ شده با آبرنگ ِ کلاغ ، و تمامی ِ باغ هم دردی می کنند دانه ها را ، ... آفتاب ِ اینجا مشکیست
نترسید از این انفجار ِ معصوم ِ آه ، سنگ کوب ِ نگاه ، و طغیان ِ اشک هایم
پیله ای تنیده ام دور ِ بال هایم ، و عنکبوت ِ دلم سخت ضرب می گیرد و با هر نت انبوه بال است که گیتار می زند
و تنهایی ام دروغیست به ابدیت آغاز
که شلوغ شهر دلم
لب پر ماتمم ، از آدم هایی که همه شان منم ... ه
و اصرار ِ این ناله های شبیه لبخند می رساندم به خانه ای قفلش سکوت
و برگشت محو می شویم کوچه را ، دستانش را می گیرم
فریاد می کنم تا قدم هایش ببرد و پیاده نرویم
ضرب می گیرد لاشه های آسفالت ، نرم می کند اخمم را
آهنگ تمامی ِ راه می خواند
{
"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
}
ماشینی که سایه ام را با خود با سرعت می برد از کنارمان رد می شود
گوشی از دستم می افتد
.
.
.
خنده اش می گیرد ...
angel
|
Canon PowerShot G9 1/6 second F/5.0 ISO 100 13 mm
|