Time moving slowly

Posted by angel (qazvin, Iran) on 13 March 2008 in Art & Design.

باران می زند شیشه به شیشه ی دلم
بغضم می گیرد در این مبهوتی ِ نا آرام
بی چشم می نگیرم زمین پوسیده را
بی آستین پاگرد ِ جنون می گردم
...

معجزه خواهیم شد
می رویم لاشه ی من را که دیروز مرده بود
بوی جنینی را که سکوت کرده بود
نبود ِ آرامش را
می رویم
ِمی رویم ...
که اینجا جز همان طاق ِ کبود


.
.
.


اصلا کسی نبود ....


Angel